صائن الدين على بن تركه
88
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
تو در مقام خويشتن معذورى كه غلبهء امانى نفس توست كه تو را مغرور گردانيده . و غرور نفس از خواص اين مقام است . « 1 » هر كه بازآيد ز در پندارم اوست * تشنه مسكين آب پندارد سراب « 2 » * * * [ 88 ] فقمت مقاما ، حطّ قدرك دونه * على قدم ، عن حظّها ما تخطّت [ 89 ] و رمت مراما ، دونه كم تطاولت * بأعناقها ، قوم إليه ، فجذّت حاصل آنكه وفور امانى نفس و غرورى كه انگيخته ، تو را در مقامى داشته كه پايهء قدر تو در منزلت عشق ، خيلى دون آن است ؛ چه ، اقامت تو در اين مقام به پايى است كه از مستقرّ حظوظ خويش يك گام برنگرفته و در راه بازندگى قدمى نرفته . « 3 » دو قدم بيش نيست راه ولى * تو در اوّل قدم همىمانى [ 89 ] و مع هذا دست طلب در دامن مطلوبى زدهاى كه پيش كرياس بارگاه عزّت او بسى گردن طمع دراز كردند و به دستاويز علم و عمل تقرّب جستند و بعد از آن ، به غير از تيغ جبّارى از استادگان آن حضرت ، كسى بدان گردنها سر التفات فرونياورد . « 3 » آلوده نشد هيچ گهى دامن نازش * زان خون عزيزان كه به زير قدمش رفت * * * [ 90 ] أتيت بيوتا لم تنل من ظهورها * و أبوابها عن قرع مثلك سدّت [ 91 ] و بين يدى نجواك قدّمت زخرفا * تروم به عزّا ، مراميه عزّت يعنى تا دربند احتظاى نفس خويش ماندهاى و اعداد اسباب وصال - چون علم و عمل و مجاهدت و غيره از اكتساب اوصاف وجودى و انتساب نفس خويش بدان - با حيلولت حجب ، توقّع وصول دارى و از پشت خانه طمع دخول . چه ، تا بر مقتضاى فحواى وَ لَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها از ساير اسباب و آلات قطع نكنى و به خرابات فناى حقيقى و عدم اصلى نرسى
--> ( 1 ) . فر : + بيت . ( 2 ) . تب بيت را ندارد . ( 3 ) . تب فر : + بيت .